۱ – با چند تا از رفقا رفته بودیم چهارراه ولیعصر. داشتیم از جلوی بازار رضا رد میشدیم که کمپ تبلیغاتی سبز رنگ نظرمون رو جلب کرد. برای زنجیره انسانی سبز ثبتنام میکردن. ما هم رفتیم به طرف کمپ. مچبندهای سبز رو که از کمپ گرفتیم، سوار اتوبوس شدیم و راهمون رو کج کردیم به سمت خونهها.
چند لحظه بعد از سوار شدن که اتوبوس رو برانداز کردم، فهمیدم که ما تنها نیستیم.خیلیها مچبندهای سبز داشتند…خیلی حس خوبی بود. اینکه میدونستی بین تو و اون آدمها، حداقل یه حس مشترک وجود داره. اینکه میدونستی تو تنها نیستی. چشمت هر چی بیشتر میله اتوبوس رو دنبال میکرد، بیشتر خوشت میومد از این حس مشترک.
۲ – مسعود دهنمکی، کارگردانی که اخراجیهای ۱رو فیلمی عرفانی و اخراجیهای ۲ رو فیلمی حماسی میدونه، چند وقتی میشه که دلش هوای جشنواره فیلم فجر رو کرده و داره تمام تلاششو میکنه که با تدوین همزمان اخراجیهای ۳، اون رو به جشنواره فجر امسال برسونه و سطح بسیار بالای کیفی جشنواره رو به اطلاع سینماگران جهان برسونه :) برای من حضور دهنمکی توی جشنواره فیلمی که قراره اوج رقابت (؟) خستهکننده یه سینمای مرده باشه، اصلاً مهم نیست. اما موضوع اخراجیهای ۳، حوادث سیاسی این دو سال اخیره. دهنمکی هم گفته که خیلی شجاعت به خرج داده تا این موضوع رو دستمایه طنز (؟) سخیف فیلمش بکنه و تصویر درستی رو از حوادث سیاسی این دو سال روی پرده بیاره.
۳ – راستی، آقای دهنمکی…امیدوارم که این توهم، باعث نشه که تو فکر کنی شجاعت تصویر کردن خاطرهها رو هم داری. خاطرههای من یکی حداقل، نه اجازهش رو دارند و نه میل و رغبتش رو که لابلای سکانسهای تهوعآور فیلمت، ژست شجاعت تو بشن.