خانهای با طرح نو
بیمقدمه بگویم؛ شاید عجیب ترین چیز در مورد یک وبلاگنویس این باشد که او روزی را که شروع به نوشتن کرده، به یاد نداشته باشد. خوشبختانه یا متاسفانه این مورد عجیب برای من هم اتفاق افتاده است :) اما، اما،…،نمیدانم برای این مطلب دقیقاً باید از چه کلماتی استفاده کنم…حس گنگی است. حس اینکه نتوانی چیزی که میخواهی را بگویی، واقعاً حس مبهمی است. برای جمع بندیِ این یک سالی که گذشت چیزی بخاطرم نمیرسد جز سپاس از شما عزیزانی که در این یکسال به این وبلاگ توجه داشتید و پستهای خالی از جذابیت این وبلاگ را در گودرتان تحمل کردید…
اما جدا از این، تصمیم گرفتم که بالاخره وبلاگ را صاحب قالب اختصاصی کنم و نتیجه این قالبی شد که ترجمه کردهام. امیدوارم طرح نوی این خانه رضایتتان را جلب کند











